دنیای ضرب المثل

ضرب المثل بهلول و خرقه،نان جو و سرکه

داستان ضرب المثل بهلول و خرقه،نان جو و سرکه. یکی بود یکی نبود. در زمان هارون الرشید،مردی بود به نام بهلول. بهلول دانشمند وآدم بزرگی بود. اواز شاگردان امام صادق علیه السلام بود. اما به دستور امام علیه السلام خودش را به دیوانگی زده بودتا کاری به کارش نداشته باشند و بتواند با تظاهر به دیوانگی حرفهایش را بزند و از مجازات خلیفه هم در امان باشد. یک روز هارون ارشید بامسخره کردن بهلول از او پرسید: وضع رسیدگی به کارهای خوب وبد مردم در آن دنیا چگونه است. من فکر می کنم که وضعم دران دنیا هم مثل این دنیا خوب باشداما از قیامت توخبر ندارم. نمی دانم خدا به حس

ادامه مطلب ...
ضرب المثل گاو بندی

داستان ضرب المثل گاو بندی. کاربرد ضرب المثل:. هرگاه بین دو یا چند نفر در عمل و اقدامی تبانی شود ، عبارت گاوبندی مورد استشهاد و تمثیل قرار می گیرد . آورده اند که . کشاورزانی که در قرا و قصبات ایرانی به امر کشت و زرع اشتغال دارند . دو دسته هستند ، دسته اول کشاورزان مقیم که در محل کار ، صاحب خانه و زندگی هستند و همان جا کشاورزی می کنند که آنها را صاحب نسق می گویند . دسته دوم کشاورزان غیر مقیم هستند که این دسته را در اصطلاح عمومی ، خوش نشین می گویند و هر کدام زمینی از مالکیت قریه می گرفتند و مانند کشاورزان مقیم در زمین مورد اجاره گاوبندی و زراعت

ادامه مطلب ...
ضرب المثل دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

داستان ضرب المثل دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید. مورد استفاده:. در مورد افرادی به کار می‌رود که در هر شرایطی همدل و همدم خود را پیدا می‌کنند. روزی روزگاری، در سال‌ها پیش حکیم و دانشمند بزرگ ایرانی «محمد بن زکریای رازی» در شهر ری در جنوب تهران امروزی به دنیا آمد. رازی بعد از سال‌ها درس خواندن و شاگردی در محضر اساتید بزرگ تبدیل به حکیم کار بلدی شد که روز به روز به جهت طبابت صحیح‌اش مشهورتر می‌شد. طوری که نام یکی از معروفترین پزشکان یونانی به نام «جالینوس» را به او نسبت داده بودند. زکریای رازی شاگردان فراوانی را تربیت کرد تا بتواند به بیماران ب

ادامه مطلب ...
ضرب المثل بار کج به منزل نمی‌رسد

داستان ضرب المثل بار کج به منزل نمی‌رسد. کاربرد ضرب المثل: در تشویق به راستی و درست‌کاری و در نکوهش و متوجه کردن افرادی که به بیراهه می‌روند به کار می‌رود. داستان ضرب المثل:. یکی از شاهزادگانی که به سعدی شیرازی ارادت داشت، محرمانه از شاهزاده خانم خویش به وی شکایت کرد که همه ساله برای من سه قلوی دختر می‌آورد و از او علاج خواست. سعدی راه‌حلی نشان داد که شاهزاده خانم را سخت برآشفته ساخت و فرمان داد او را از شهر اخراج کنند. شیخ بار سفر بست و زاد و توشه سفر را در یکتای خورجین و تای دیگر را خالی گذاشت. آن‌گاه خورجین را روی الاغ انداخت، ولی از هر طر

ادامه مطلب ...
ضرب المثل ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت

ضرب المثل ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت. داستان ضرب المثل ناخوانده به خانه خدا نتوان رفت. در روایات این چنین نقل شده است که در زمان‌های بسیار دور، یکی از تاجران معروف کشور عراق، برای زیارت و طواف خانه‌ی خدا راهی مکه مکرمه می‌شود. او در بین راه با خود می‌گفت بعد از زیارت خانه خدا، به بازار می‌روم و اگر جنس ارزون و مرقون به صرفه وجود داشت، می‌خرم. خلاصه بعد از چند روز به مکه رسید و بعد از کمی استراحت برای طواف به مسجد‌الحرام رفت. او اعمال حج را به جای آورد و به استراحتگاهش برگشت. پس از چند ساعت از خواب بیدار شد و به بازار شهر رفت تا هم گشتی در

ادامه مطلب ...
ضرب المثل بوق سگ!

ریشه ضرب المثل بوق سگ. "کارکردن از خروس خون تا بوق سگ" جمله ایست که شاید بارها در محاورات روزانه از آن استفاده کرده ایم و یا دست کم آن‌ را شنیده ایم. ریشه عبارت "بوق سگ" به بازار برمی‌گردد. بازارهای ایرانی از دو گذر بزرگ عمود بر هم ساخته می‌شد که در میانه بهم رسیده و «چهارسوق» بزرگ را می‌ساخت. بازار بسته به بزرگی و کوچکی‌اش و بازاریانِ آن می‌توانست چندین چهارسوق کوچک نیز داشته باشد. اما ورودی و خروجی این بازارها تنها از دو سر گذرهای اصلی آن بود. بنابراین بازارهای ایرانی چهار مدخل داشت که در دو سر شاخه اصلی بود و با درهای بزرگ چوبی بسته می‌شد

ادامه مطلب ...
ضرب المثل شده حكایت روباه و مرغ‌های قاضی

داستان ضرب المثل شده حکایت روباه و مرغ‌های قاضی. مورد استفاده:. این ضرب المثل برای پرهیز کردن به افراد عادی جامعه از درافتادن با ثروتمندان و افراد بانفوذ حکومت به کار می‌رود. در جنگلی سرسبز، گرگ و روباهی چندین سال با هم رفیق بودند. بیشتر وقت‌ها این دو دوست با هم برای شکار به حیوانات حمله می‌کردند و با هم آن حیوان را می‌خوردند. ولی معمولاً هرکدام خودش به دنبال غذا می‌رفت مگر اینکه حیوانی که می‌خواست شکار کند به حدی بزرگ بود که تنهایی نمی‌توانست آن حیوان را شکار کند و از دوستش کمک می‌گرفت. شکار رفتن و تقسیم خوراکی دو نفره میان این دو حیوان دوست

ادامه مطلب ...
ضرب المثل كار از محكم كاری عیب نمی‌كند

داستان ضرب المثل کار از محکم کاری عیب نمی‌کند. مورد استفاده:. کنایه از وسواس و محکم کاری بیش از اندازه در کارها. داستان ضرب المثل:. روزی روزگاری، ملانصرالدین که با رفتارهای عجیب و غریبش خیلی معروف است، در باغچه‌ی گوشه‌ی حیاط خانه‌اش چند ساقه مو را قلمه زد. ملا چند هفته‌ای از آنها مراقبت کرد تا جوانه زدند و تبدیل به نهال درخت انگور شدند. ملانصرالدین که خیلی خوشحال بود و توانسته بود نتیجه‌ی زحمتش را ببیند، ذوق زده شده بوده و از نهال‌ها به شدت مراقبت می‌کرد. او هر روز غروب وقتی که آفتاب غروب می‌کرد نهالها را از باغچه خارج می‌کرد و به انباری خانه

ادامه مطلب ...
ضرب المثل های ژاپنی

ضرب المثل های ژاپنی. ضرب المثل های ژاپنی. “،به خاطر میخی نعلی افتاد. ،به خاطر نعلی اسبی افتاد. ،به خاطر اسبی سواری افتاد. ،به خاطر سواری جنگی شکست خورد. به خاطر شکستی مملکتی نابود شد. و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود”. ضرب المثل های ژاپنی. ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ. ﺣﺘﯽ ﻛﻮﭼﻚ. ﺍﺛﺮﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺎ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ. ضرب المثل ژاپنی. باید حریف را به کمک حریف دیگری بدام انداخت. ضرب المثل های ژاپنی. انسان از پیروزی چیزی یاد نمی گیرد ولی از شکست خیلی چیزها یاد می گیرد. انواع ضرب المثل ها. کاهلان وقت فراغت ندارند. ریشه ضرب ال

ادامه مطلب ...
ضرب المثل چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

داستان ضرب المثل چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی. کاربرد ضرب المثل:. غالباً در مورد افرادی به کار می‌رود که قبل از انجام امور، جوانب گوناگون آن را در نظر نمی‌گیرند و ��مل و رفتار آنها براساس تعقل و دوراندیشی نیست و سرانجام دچار پشیمانی و حسرت می‌شوند. زمینه پیدایش ضرب المثل:. زمانی که یوسف بر اثر حسادت برادران خود در چاه افتاد. مالک بن دعر که با کاروانش از آنجا می‌گذشت او را نجات داد و به عزیز مصر فروخت. عزیز، نیز او را به خانه برد و به همسر خود، زلیخا گفت: «او را گرامی بدار. شاید روزی از او بهره بگیریم و وی را به فرزندی بپذیریم. » زلیخا

ادامه مطلب ...
ضرب المثل خدا از سلطان محمود بزرگ‌تر است

داستان ضرب المثل خدا از سلطان محمود بزرگ‌تر است. کاربرد ضرب المثل:. این ضرب المثل در دلداری به کسی به کار می‌رود که گرفتار مشکل سخت و دشوار شده باشد. و پیام آن امیدوار بودن به فردا و آینده و ناامید نشدن از مشکلات و موانع می‌باشد و اینکه همواره باید به خدا امیدوار بود و قدرت خدا از همه قدرت‌ها بالاتر است. زمینه پیدایش. روزی سلطان محمود بر لب ایوان بارگاه خود قدم می‌زد. چشمش به زن مرد نجاری افتاد. سخت عاشق زن شد و بی‌قرار از وزیرش راه چاره خواست. وزیر که خیلی زیرک بود گفت: اگر شاه این راز را فاش کند، یا بخواهد علنی نجار را بکشد، خیلی بد می‌شو

ادامه مطلب ...
دوست آن باشد که به تو راست گوید، نه آن‌که دروغ تو را راست انگارد

داستان ضرب المثل دوست آن باشد که به تو راست گوید نه آن‌که دروغ تو را راست انگارد. کاربرد ضرب المثل:. در نکوهش دوستان فریب‌کاری که پیوسته از انسان تمجید می‌کنند و موجب غفلت انسان می‌شوند و در تشویق و توصیه به صداقت و راستی در دوستی‌ها به کار می‌رود. داستان ضرب المثل:. «دهقانی بسیار مال و ضیاغ و متاع دنیوی داشت و دستگاهی به عقود و نقود. همیشه پسر را پندهای دلبند دادی و از استحفاظ مال و محافظت بر دقایق دخل و خرج و حُسن تدبیر معیشت در معاشرت و بذل و امساک مبالغت‌ها نمودی و گفتی: ای پسر! مال به تبذیر مخور تا عاقبت تشویر نخوری و رنج تحصیل دانش بر تا

ادامه مطلب ...
ضرب المثل اگر رفیق شفیقی، درست‌پیمان باش

داستان ضرب المثل اگر رفیق شفیقی، درست‌پیمان باش. در زمان ماضی در آذربایجان زرگری و نجاری با هم دوستی داشتند. مرد نجار «شفیق» و زرگر «رفیق» نام داشت. چنین اتفاق افتاد که هر دو پریشان شدند. شفیق مردی عاقل بود، با یار خود گفت: «منافع سفر بسیار است بیا تا با هم سفری کنیم. » هر دو متّفق شده به طرف روم رفتند و در بین شهر به کلیسایی فرود آمدند. در آن کلیسا بت‌های زرین بود که جواهر بسیار در آن به کار برده بودند. شفیق به رفیق گفت: از این مکان بت‌شکنی کنیم و جواهر را به دربار اسلام رسانیم و مسجد و مدرسه بسازیم. اما ای برادر اگر رفیق شفیقی درست پیمان

ادامه مطلب ...
ضرب المثل تو نخندی من بخندم؟!

داستان ضرب المثل تو نخندی من بخندم. کاربرد :. این ضرب المثل در مورد کسانی صدق می کند که در اثر ناراحتی و رنج زیاد حوصله غصه خوردن هم ندارند، همچنین در مورد کسی که گیر فرد بی مسئولیت و خوش خیالی می افتد، از این ضرب المثل استفاده می کنند. داستان ضرب المثل:. طلب کاری بود که هر وقت به سراغ طلبش می رفت بدهکار بهانه ای می آورد و طلبش را نمی داد. روزی تصمیم گرفت که هر طور که شده طلبش را وصول کند. پس شمشیرش را بر داشت و به سمت دکان بدهکار به راه افتاد. در راه با خودش می گفت یا طلبم را می گیرم و یا با همین شمشیر به حسابش می رسم. وقتی به دکان بدهکار ر

ادامه مطلب ...
ضرب المثل راه بزن، راه خدا هم ببین!

داستان ضرب المثل راه بزن راه خدا هم ببین. مردی بودی کارش همیشه دزدی و راهزنی بود، با این روش مال به دست می‌آورد و خرج می‌کرد تا شبی با خود فکری کرد و ندامت با خود در دل آورد. از آن عمل پشیمان گشت و گفت: «مرگ حق است آخر همه را بباید مُرد و کار به آخرت بباید برد. » چون روز شد، به خدمت شیخی رفت که مردی پرهیزکار بود و حال خود را به او باز گفت. شیخ او را به پند و موعظه از راهزنی توبه داد و مدتی به صلاح و عفاف گذرانید و چون کسب و پیشه نداشت و هنری نمی‌دانست، پریشان گشته، عیالش بی‌برگ و نوا ماندند و سه روز در فاقه بودند که چیزی نخوردند و عیالاتش بی‌

ادامه مطلب ...
با مردن یک میراب ،شهر بی آب نمی ماند

داستان ضرب المثل با مردن یک میراب شهر بی آب نمی ماند. میرابی بود که فکر می کرد آدم مهمی است. کار میراب چه بود؟در گ��شته ها که لوله کشی آب وجود نداشت،کار تقسیم آب به عهده ی میراب ها بود. میراب آّب رودخانه را تقسیم بندی می کرد. مثلایک ساعت آب رودخانه را به طرف محله بالا می فرستادویک ساعت هم آب رودخانه را به رودخانه محله پایین سرایر می کرد. کار میراب کار مهمی بود. اما از آن کارها نبود که دیگری نتواند انجامش دهد. میراب قصه ما آنقدر خودش را مهم می دانست که فکر می کرد اگریک روز مریض شود و دست از کار بکش،همه مردم از تشنگی میمیرند. ب. ا این حساب برای خ

ادامه مطلب ...
ضرب المثل آش رشته، آن طرف رودخانه هم می‌آید

داستان ضرب المثل آش رشته آن طرف رودخانه هم می‌آید. درباره ریشه این مثل آورده‌اند که: زنی به آش رشته علاقه زیادی داشت و هر روز همین غذا را می‌پخت. شوهرش برخلاف او از آش رشته خوشش نمی‌آمد و زن هم حاضر نبود جز آن، غذایی تهیه کند. مرد یک روز برای فرار از خوردن آش رشته از محل و ده خود به دهی که دوستش آنجا بود و رودخانه‌ای حد فاصل این دو تا ده بود رفت. چون وقت صرف غذا رسید، سفره پهن شد و آن مرد دید باز اینجا آش رشته در کار است. با تعجب گفت: این آش چطور از این رودخانه پهناور عبور کرده و اینجا آمده؟! زن صاحبخانه دانست که آن مرد به آش رشته میل ندارد

ادامه مطلب ...
ضرب المثل اول رفیق آخر طریق

داستان ضرب المثل اول رفیق آخر طریق. مردی بود که حکایت‌ می‌کرد من سی سال تجارت کردم و هرگز در سفر بی‌رفیق نبودم. در ابتدای تجارت پدرم مرا وصیت کرد که هرگز بی‌رفیق و تنها سفر نکنی. اتفاقاً بعد از فوت پدر از اقوام دلگیر شدم. همیان زری داشتم بر کمر خود بستم و بی‌رفیق از خانه بیرون آمدم. بعد از دو روز، غریبی بر من اثر نمود خواستم برگردم، غرور جوانی مانع شد پس به خاطرم رسید نصحیت پدر را بیازمایم. به نخلستانی رسیدم که از آبادی دور بود. پشیمان و حیران نه طاقت رفتن و نه قدرت برگشتن داشتم. ناگاه دو نفر را دیدم که به جانب من می‌آمدند و هر دو دزد بود

ادامه مطلب ...
ضرب المثل چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد

داستان ضرب المثل چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد. عباس میرزا شاه قاجار چند روز قبل از مرگش محمد میرزا و قائم مقام را به مشهد احضار کرد و آن ها را به حرم مطهر امام رضا (ع) فرستاد تا سوگند یاد کنند که نسبت به یکدیگر وفادار بمانند و به اصطلاح تیغ محمد میرزا بر قائم مقام حرام باشد ولی محمد شاه قاجار پس از چندی به تحریک درباریان، قائم مقام را از منصب صدارت خلع و حاج میرزا آقاسی را بر جایش نشانید. ولی از آن جا که نفوذ او بر شاه برای کسی پوشیده نبود به بدگوییش برخاستند و به اتهام آن که در پنهانی با برادران سلطان سر و سری دارد فرمان قتلش را از م

ادامه مطلب ...
ضرب المثل دل به دل راه دارد

داستان ضرب المثل دل به دل راه دارد. مورد استفاده:. این ضرب المثل در مورد افرادی که به شدت به یکدیگر علاقه مند هستند ولی به دلایلی از یکدیگر دور می‌باشند به کار می‌رود. در دوره‌ای که پیامبر اعظم اسلام تازه به پیامبری برگزیده شده بودند، تعداد کمی از افراد با این دین جدید آشنا بودند که یکی از این افراد اویس بن عامر یا اویس قرنی بود و او از وارستگان و دینداران برجسته زمان خود بود. اویس قرنی در یمن زندگی می‌کرد و به کمک یاران پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) با دین ایشان آشنا شده بود و به این دین علاقمند شده بود. آوازه‌ی دین داری و علاقمندی اویس ب

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه