نوشته‌هایی با برچسب "داستان های ریموند کارور"

داستان قرقاول از ریموند کارور داستان قرقاول از ریموند کارور

جرالد وبر هیچ حرفی برای گفتن باقی نگذاشت. خاموش ماند و به راندن ماشین ادامه داد. شرلی لنارت اول بیدار مانده بود . بیشتر محض خوشی تا چیز دیگر. خلوت هر قدر بیشتر می‌پایید برای او ارزش داشت. چند تا نوار کریستال گیل،‌چاک منجیون و ویلی نلسن را توی پخش گذاشته بود؛ بعد دم صبح موج رادیو ماشین را عوض می‌کرد و از اخبار جهان و خبرهای محلی و وضعیت هوا رگفته تا محصولات زراعی و حتی پرسش و پاسخ دم صبح، درباره تاثیر ماری جوانا بر مادران شیرده و به هرچیز که سکوت طولانی را پر کند گوش داده بود. گاه به گاه سیگار می‌کشید و در تاریکی دلگیر ماشین گنده به او نگا

داستان «پاکت‏ها» اثر ریموند کارور داستان «پاکت‏ها» اثر ریموند کارور

یکی از روزهای گرم و مرطوب است. من از پنجره‏ی اتاق‏ام در هتل می‏توانم بیش‏تر قسمت‏های شهر میدوسترن(۱) را ببینم. می‏توانم چراغ‏های بعضی ساختمان‏ها را که روشن می‏شوند، دود غلیظی را که از دودکش‏های بلند بالا می‏روند، ببینم. ‏ کاش مجبور نبودم به این چیزها نگاه کنم. می‏خواهم داستانی را برای شما نقل کنم که سال قبل وقتی توقفی در ساکرامنتو داشتم، پدرم برایم تعریف کرد. مربوط به وقایعی است که دو سال قبل از آن پدرم را در‏گیر کرده بود. آن موقع هنوز او و مادرم از هم طلاق نگرفته بودند. من کتاب فروش‏ام. نمایندگی یک سازمان معروف تولید کتاب‏های درسی را دارم

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه